سيد محمد جواد ذهنى تهرانى

211

توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى)

قوله : و يمكن الجواب الخ : حاصل جوابى كه شارح از اشكال مصنّف بسكّاكى داده اينست : سكّاكى از آوردن قيد [ اصطلاح يقع به التّخاطب ] در تعريف حقيقت مستغنى است زيرا مفاد حيثيّت همان معنائى استكه از قيد مزبور استفاده مىشود و بايد توجّه داشت كه حيثيّت از نظر عرف هميشه ملحوظ و منظور بوده اگرچه در تعريف امور اعتبارى مذكور نباشد مثلا وقتى ميگويند : المجاز هو الكلمة المستعملة فى غير ما وضعت له . مراد اينستكه كلمه از حيث اينكه در غير ما وضعت له استعمال شده مجاز مىباشد نه مطلقا . يا وقتى مىگويند : الحقيقة هى الكلمة المستعملة فيما وضعت له . مقصود اينستكه كلمه از حيث اينكه در ما وضعت له استعمال شده حقيقت مىباشد و پرواضح استكه كلمه از اين حيث نه مجاز است نه كنايه و وقتى معلوم شد كه قيد حيثيّت عرفا در تعريف امور اعتبارى ملحوظ و منظور است و حقيقت و مجاز نيز از همين امور به حساب مىآيند دانسته مىشود كه قول سكّاكى در تعريف حقيقت مفيد مقصود و مراد بوده بدون اينكه نيازى به قيد اصطلاح يقع به التّخاطب داشته باشيم چه آنكه مفاد تعريف مزبور اينستكه : الحقيقة هى الكلمة المستعملة فيما وضعت له من حيث انّها وضعت له . قوله : مراد فى تعريف الامور الّتى الخ : در مقابل اين امور